videoمنتشرشده ۴ تیر ۱۴۰۵

هوش مصنوعی در سلامت روان: نوید، اخلاق و نیاز به ارتباط انسانی

نوشته Therapist 2

صاحب‌نظران استنفورد در حوزه هوش مصنوعی، روان‌پزشکی و اخلاق بررسی می‌کنند که چگونه هوش مصنوعی سلامت روان را دگرگون می‌کند—از پایش محیطی تا اثرانگشت‌های عصبی—و در عین حال تأکید می‌کنند که ارتباط انسانی دلسوزانه هرگز جایگزین‌شدنی نیست.

گفت‌وگویی میان صاحب‌نظران

این گفت‌وگو سه صدا را گرد هم آورد که در محل تلاقی فناوری و سلامت روان فعالیت می‌کنند. دکتر احسان عادلی، استادیار بخش روان‌پزشکی و علوم رفتاری دانشگاه استنفورد، آزمایشگاهی را رهبری می‌کند که بر هوش مصنوعی کاربردی در پزشکی و سلامت روان تمرکز دارد و خود دانشمند حوزه هوش مصنوعی است. دکتر نیکول مارتینز-مارتین، استادیار مرکز اخلاق زیست‌پزشکی استنفورد با پیشینه‌ای در حقوق و علوم اجتماعی، تخصص عمیقی در اخلاقِ فناوری‌های سلامت روان دارد. آنها همراه با میزبان جلسه، پژوهشگری که دوره‌ای درباره هوش مصنوعی در روان‌پزشکی نیز تدریس می‌کند، بررسی کردند که این حوزه به کجا می‌رود و رسیدن مسئولانه به آن چه می‌طلبد.

کاربردهای کنونی هوش مصنوعی

دکتر عادلی توضیح داد که هوش مصنوعی و یادگیری ماشین به‌طور فزاینده‌ای برای ارزیابی، تشخیص و حتی کمک به درمان اختلالات روانی به کار می‌روند و سنجه‌هایی عینی و تکرارپذیر ارائه می‌دهند که مکمل ابزارهای سنتی مانند پرسش‌نامه‌های خوداظهاری هستند. کار او شامل همراهان هوشمند سلامت روان مبتنی بر مدل‌های زبانی بزرگ و نیز هوش محیطی است؛ سامانه‌هایی که با استفاده از حسگرهای خانگی و بینایی ماشین، رفتار را به‌صورت غیرمزاحم و منفعل پایش می‌کنند. این سامانه‌ها می‌توانند نشانه‌های عصبی-روانی را که اغلب نشانگرهای اولیه بیماری‌هایی مانند زوال عقل و آلزایمر هستند، شناسایی کنند. او این فناوری را به «دستگاه پایش علائم حیاتی» برای شرایط روان‌پزشکی تشبیه کرد. پروژه دیگری از هوش مصنوعی چندوجهی—با ترکیب ویدیو، صدا و گفتار—برای تشخیص افسردگی و اضطراب در مراحل آماده‌سازی پیش از ویزیت بهره می‌برد.

شاخه دوم پژوهش بر نشانگرهای زیستی مغزی و «اثرانگشت‌های عصبی» تمرکز دارد. از آنجا که تشخیص در سلامت روان همچنان به‌شدت بر ارزیابی ذهنی متکی است، این نشانگرهای عینی—که از طریق تصویربرداری مغزی برای بیماری‌هایی چون اوتیسم و اسکیزوفرنی توسعه یافته‌اند—می‌توانند روزی به تشخیص زودهنگام‌تر و دقیق‌تر کمک کنند. آنها همچنین ممکن است پیش از آغاز درمان مشخص کنند کدام بیماران احتمالاً از یک درمان مشخص بهره خواهند برد و ما را از رویکرد «یک نسخه برای همه» که در سلامت روان اغلب ناکام می‌ماند، فراتر ببرند.

چالش‌های اخلاقی

دکتر مارتینز-مارتین نقشه‌ای دقیق از قلمرو اخلاقی ارائه داد. حریم خصوصی و حفاظت از داده‌ها در صدر اهمیت قرار دارند: داده‌های ناشناس‌شده روزبه‌روز بیشتر قابل بازشناسایی می‌شوند و سامانه‌های محیطی اطلاعات را از زندگی روزمره مردم به شیوه‌هایی جمع‌آوری می‌کنند که افراد ممکن است پیامدهای آن را به‌طور کامل پیش‌بینی نکنند. رضایت به‌تنهایی کافی نیست؛ مردم به آموزش درباره کاربردهای پسینی نیز نیاز دارند، از بازاریابی هدفمند گرفته تا اثرات احتمالی بر اشتغال یا بیمه.

سوگیری به یک دغدغه محوری بدل شد. ابزارها ممکن است برای گروه‌های خاصی که بر اساس نژاد، قومیت، زبان یا ناتوانی تعریف می‌شوند، به‌طور نظام‌مند ناکارآمد باشند. این سوگیری تا حدی از داده‌های آموزشی غیرنماینده ناشی می‌شود، اما ریشه در مشکلی عمیق‌تر نیز دارد: داده‌ای که از یک نظام سلامت آکنده از نابرابری استخراج شود، همان نابرابری‌ها را بازتاب می‌دهد. تشخیص نامتناسب اسکیزوفرنی در مردان سیاه‌پوست و لاتین‌تبار نشان می‌دهد که چگونه نگرش‌های اجتماعی و فشارهای ساختاری در همان پرونده‌هایی که برای آموزش الگوریتم‌ها به کار می‌روند، رسوب می‌کنند. مقابله با این مسئله چیزی بیش از راه‌حل‌های فنی می‌طلبد؛ به رویکردی «خط‌لوله‌ای» نیاز دارد که هر مرحله از توسعه را، از پرسش‌هایی که از داده‌ها مطرح می‌شود تا افرادی که در ساخت و استقرار ابزارها دخیل‌اند، بررسی کند.

به‌سوی عدالت و سیاست‌گذاری درست

هم دکتر عادلی و هم دکتر مارتینز-مارتین تأکید کردند که انصاف باید از همان آغاز در کار تعبیه شود. دکتر عادلی از تلاش‌هایی برای گردآوری مجموعه‌داده‌های متنوع، استفاده از خود هوش مصنوعی برای شناسایی و کاهش سوگیری از طریق هماهنگ‌سازی داده‌ها، و طراحی رابط‌های فرهنگ‌محور و چندزبانه سخن گفت—از جمله گسترش یک پروژه غربالگری پیش از ویزیت از مشارکت‌کنندگان انگلیسی‌زبان به اسپانیایی‌زبان. دکتر مارتینز-مارتین بر ارزش مشارکت جامعه و ذی‌نفعان، حضور میان‌رشته‌ای (مورخان، جامعه‌شناسان و متخصصان اخلاق می‌توانند خطاهای گذشته را گوشزد کنند) و آموزش برای توسعه‌دهندگان و بالین‌گران تأکید کرد. در بُعد مقرراتی، او خواستار حفاظت قوی‌تر از داده‌ها، استانداردهای بهتر برای ارزیابی ابزارهای هوش مصنوعی، و هماهنگی بیشتر میان بازیگران پراکنده این حوزه شد.

ارتباط انسانی همچنان جایگزین‌ناپذیر است

در نگاه به آینده، اعضای میزگرد خوش‌بین بودند. هوش مصنوعی می‌تواند پایش شخصی‌سازی‌شده و بی‌درنگ، تحلیل‌های پیش‌بینانه برای پیشگیری از رخدادهای ناگوار، و پشتیبانی پیوسته میان ویزیت‌ها را ممکن سازد، در کنار کاربردهای نوظهوری چون هوش مصنوعی مولد برای هدایت تحریک غیرتهاجمی مغز. با این حال، مهم‌ترین پیام همان بود که از همان آغاز بیان شد و در سراسر گفت‌وگو طنین انداخت: فناوری باید مکمل مراقبت دلسوزانه‌ای باشد که متخصصان ارائه می‌دهند، نه جایگزین آن. ارتباط انسانی برای درک پیچیدگی سلامت روان، برای خلاقیتی که بالین‌گران در برخورد با هر بیمار به کار می‌برند، و بیش از همه در لحظات بحران—جایی که هیچ چیز جای لمس انسانی را نمی‌گیرد—ضروری باقی می‌ماند.